تبليغاتX
جنسیت متغیر - مرد زن یا هر دو؟

نوشته های زیر مربوط است به پدیده ای که ممکن است در جامعه با آن برخورد کنیم. موضوعی که کمتر به آن توجه می شود ولی به هر حال وجود دارد و افراد مبتلا به آن نیاز به درک بیشتر مردم و مسوولان دارند.

این نوشته ها به همت گفتگوی خانم سارا نیک نژاد یک خبرنگار مستعد شکل گرفته است که از ایشان تشکر می شود.

زمانی که من به ملاقتش میرفتم هنوز دو روزش نشده تاریخ تولد 15 بهمن  1384 هست . آن جایی که من ایستاده ام در سالن  انتظار، می شود با کمی سرک کشیدن از لای در نیمه باز او را دید. او که  روی تخت لا به لای ملافه های سفید داراز کشیده و با صدای ضعیفی ناله می کند. فرشاد سابق،ویدای فعلی .

ویدا یک ترانس سکشوال  است . او برای به دست آوردن هویت جنسی  واقعی اش سال ها جنگیده و حالا دو روز است که به آن چه می خواسته رسیده  و خودش را از بیست و چند سال زندگی پنهانی و محرمانه، در جلد پسری  به نام فرشاد نجات داده وگرچه هنوز حال خوشی نداردو ضعف ناشی از  عمل و چند روز غذا نخوردن نای حرف زدن برایش نگذاشته با میل  واشتیاق گفت وگو را شروع می کند:

(( ویدا یعنی گمشده من بیست وپنج سال گم شده بودم!!))

او آخرین بچه یک خانواده شمالی است . در آخرین روز تابستان سال 59،در شهر کمله در استان گیلان به دنیا آمده و از آن جا که پسر کوچولوی به ظاهر سالمی بوده اسمش را فرشاد گذاشتند. خانواده در خواب هم نمی دیددند که ممکن است روح کوچک زنانه در بدن پسر بچه شان پنهان شده باشد و از سه چهار سالگی خودش را نشان دهد. فرشاد  کوچک از همان سنین ،یعنی سال هایی که هویت جنسی بچه شکل می گیرد با تناقض آشنا شد از همان روزهایی که به جای توجه به ماشین و تفنگ های خودش،حسرت عروسک های دختر فامیل و همسایه به دلش ماند. از  پوشیدن لباس پسرهای بیزار بود و دلش میخواست لباس های رنگی دخترانه بپوشد با دخترها بازی کند و نقش مامان را در خاله بازی ها به عهده بگیرد. فرشاد از همان زمان فهمید که با بقیه فرق دارد  چون او خودش را یک دختر تمام و کمال میدانست.اما خانواده و اطرافیانش سعی می کردند به او بقبولانند که پسر است و باید ازهمه چیزهایی که دوست  دارد چشم پوشی کند.

بالا رفتن سن هم نه تنها نتوانست فرشاد را طبیعی تر و هماهنگ تر کند،تعارض های را شدیدتر و اوضاع را برخانواده اش سخت تر کرد. درسن  بلوغ کابوس های فرشاد به اوج خود رسیده بود. روح زنانه دیگر درجسم  مردانه نمی گنجید خودش می گوید: تمسخر و تحقیر هم از همان سال ها  شروع شد. در مدرسه ،محله، فامیل حرفم را به هیچکس نمی توانستم  بگویم چون حتی خانواده ام فکر می کردند این ها ادا اطوار است و خودش درست می شود. نمی دانید چند بار لوازم آرایش ام را دور ریختند!!

نمی دانستند با چه شکنجه ای زندگی میکنم. من یک زن بودم خودم را یک  زن کامل می دانستم اما مجبور بودم جسمی را تحمل کنم که تمام ويژگی های مردانه داشت بدتر از آن ایفای نقش مردانه طبق عرف جامعه بود،کاری  ازعهده اش برنمی آمدم هیچ کس باور نمیکرد که من یک زن در قالب مرد هستم!!

 کمتر کسی پیدا میشود که در طول عمرش دست کم یک مرد زن نما ندیده  باشد. عکس العمل رایج مردم در مواجهه با این انسان ها غیر معمول، تعجب،نگاه های خیره وحتی لبخند های معنی دار است.

 بسیاری از ما این افراد را با همجنس بازها اشتباه می گیرم. در حالی که  ترانس سکشوالیته یک اختلال کاملا متفاوت است. هرما فردویت ها افرادی  هستند که با اعضای جنسی مبهم به دنیا آمده اند. آن ها تا زمانی که تحت  عمل جراحی قرار نگیرند نه زن به حساب می آیند، نه مرد.  هم جنس بازها  نیز هم از گرایش غیر طبیعی به همجنس خود رنج می برند اما آن ها از  لحاظ هویت جنسی مشکلی ندارند. مثلا یک مرد همجنس باز خودش را مرد می داند در صورتی که یک ترانس سکشوال با وجود اینکه با اندام ها و کروموزم های جنسی و کامل بی نقص یک مرد یا یک زن به دنیا می آید،از لحاظ روانی وذهنی، خودش را متعلق به جنس مخالف می داند. به قول پرفسور بهرام میر جلالی ، این اختلال هویت جنسی نیست، بلکه واژگونی

هویت جنسی است. چون میان جسم و روان این بیماران اختلال صدرصد  وجود دارد به علاوه افراد دیگری هم هستند که اختلال هویت جنسی دارند  اما ترانس سکشوال نیستند.

ویدا را نه فقط اهالی و مسولان شهر خودش که تمام شهر و روستاهای اطراف میشناسند. چون ویدا در میان ترانس سکشوال منطقه تنها کسی است که موفق به تغییر جنسیتی شده است.

او می گوید : (( در کل لنگرود، رودسر،کمله و املش ما هشت نفریم وقتی من داشتم برای عمل به تهران  می آمدم دوستانم گریه میکردند هم از شادی این که من می توانستم به این  مرحله برسم و هم ازغصه این که چرا آنها نمیتوانند جراحی کنند.))

 اما این که ویدا چرا توانست و آنها نتوانستند بیشتر برمیگردد به تلاش  هایی که ویدا برای تفهیم مشکل خودش به دیگران انجام داد. او از حدود  سه سال پیش پیگیر جدی مشکلش را آغاز کرد و وقتی فهمید که بیماری اش  چیست دست به کارشد.

(( همه جا رفتم، از وزارت بهداشت و سازمان بهزیستی گرفته تا دفتر ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی میخواستم به هر ترتیبی که شده هویت واقعی خود را بشناسم ولو یک روز مانده به آخر عمرم، تلیم خودم را  روشن کنم  بدانم کی هستم .))

درهمین رفت و آمدها بود که ویدا با تعداد زیادی از همدردان خویش آشنا شد. مشکلات و رنجهایی که کشیده اند را از  نزدیک دید و تصمیم گرفت تلاش هایش را با هدف کمک به تمام این افراد دنبال کند.

 او می گوید: (( من نسبت به خیلی ها وضعیت بهتری داشتم.حداقل از خانه و  زندگی ام طرد نشده بودم. گرچه هنوز به خانواده ام چیزی نگفته بودم، اما  از هر برخورد پدر وبرادرم می ترسیدم. مساله را با خواهرم در میان گذاشتم  او هم ترسید و به شوهرش چیزی نگفت . اما وقتی شوهر خواهرم این موضوع را فهمید بر خلاف انتظار خیلی خوب و منطقی با این مساله  برخورد کرد. او حتی برای انجام عمل جراحی به من کمک مالی هم کرد. خیلی ها کمک کردند از فرمانداری بخش  شهرداری و شورای شهر گرفته تا دفتر  امام جمعه شهرمان. شاید اگر صحبت های حاج آقا دل شکسته امام جمعه  شهر و آقای حیدری نماینده شهرمان با پدرم نبود او هیچ وقت راضی به  این کار نمیشد. رضایت گرفتن از پدرم کار ساده ای نبود خانواده ام اول که ماجرا را فهمیدند می خواستند مرا از خانه بیرون کنند پا درمیانی همین  بزرگ تر ها و مسوولان شهر بود که مانع شد.))

سرانجام ویدا به خاطر فعالیت و دوندگی هایش توانست خیلی سریع تر از  

سایر این افراد مجوز عمل جراحی تغییر جنسیتی بگیرد اما دوسال صبر کرد  تا ترس و واهمه ای که این عمل داشت از بین برود.

او در این مدت شاهد  جراحی تعدادی از دوستانش بود و پس از دیدن نتیجه عمل آنها ، وقتی که  احساس کرد کاملا آمادگی این کار را دارد این عمل را انجام داد. او می گوید : ((وقتی به اطاق عمل میرفتم از ته دل خوشحال بودم سال ها انتظار چنین  روزی را می کشیدم.))

از ویدا می پرسم برای آینده اش چه برنامه ایی دارد؟ 

می گوید: ((میخواهم ازدواج کنم با مردی که عاشق روح و ذهن من باشد نه گرفتار ظواهر و حرف مردم. می خواهم تحصیلاتم را  ادامه دهم و شغل خوبی  پیدا کنم. می خواهم یک زندگی عادی داشته باشم، مثل همه مردم وهمه  کسانی که از اول عمر تکلیف جنسیتشان معلوم بوده.  و ازهمه مهم تر می خواهم از حقوق افراد ترانس سکشوال دفاع کنم من تابه حال خیلی دوندگی کردم اما از امروز دوندگی بیشتری میکنم تا زمانی که شخصا  و حضورا خدمت آقای احمدی نژاد نرسم آرام نمی گریم. من هرجا لازم  باشد میروم تا حقوق پایمال شده افراد مثل خودم را زنده کنم تا دیگر خانواده ها بدانند ممکن است یک بچه ترانس سشکوال داشته باشند مثل لب شکری و یا هر بیماری دیگر. تا دیگر در خیابان هیچ کس به یک بیمار ترانس سکشوال نخندد و رو ترش نکند. این دنیا ایده آل من است دنیایی که در آن ترانس سکشوال های آینده رنج هایی که من ودوستانم تجربه  کرده اند تجربه نکنند.

میرجلالی ضمن ارایه آمار می گوید: چیزی در حدود شش نفر در ۱۰۰ هزار نفر ترانس سکشوال هستند و عواملی چون  نژاد، فرهنگ، ثروت، وضعيت اقتصادی جامعه، درآمد سرانه، یا میزان تحصيلات هیچ تاثيری روی تعداد کودکانی که با اختلال واژگونی هویت  جنسی متولد میشوند ندارند.

از طرف دیگر به نظر میرسد تعداد پسرهایی که هویت جنسی زنانه دارند بیشتر از دخترهایی است که هویت جنسی مرادنه دارند. اما دکتر میرجلالی میگوید: این اختلاف بسیار کم است  و این دو دسته تقریباً برابرند. 

دکتر میرجلالی می گوید: شاید بتوان گفت نسبت پسرهایی که هویت جنسی زنانه دارند و دخترهایی که هویت جنسی مرادنه دارند 60 به 40 است اما این بیماری در پسرها بیشتر جلب توجه می کنند خودتان قضاوت کنید یک دختر ترانس سکشوال که روسری سرش می کند نهایت اختلالش این است که موهایش را کوتاه می کند و یا آرایش نمی کند  اما یک پسر ترانس سکشوال که موهایش را بلند می کند رنگ می کند آرایش  می کند  و زیور آلات به خودش آویزان می کند . پس طبیعی است که شما فکر می کنید تعداد پسران بیمار بیشتر است چون خیلی از دختران ترانس  سکشوال از روی ظاهر شناخته نمی شوند .

+ نوشته شده توسط kasra در سه شنبه نهم خرداد 1385 و ساعت 23:56 |


Powered By
BLOGFA.COM