سلام بهونه قشنگ من برای زندگی اره بازم منم همون دیوونه همیشگی فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت؟ دلم برات تنگ شده بود این نامرو برات نوشت حال منو اگه بخوای رنگ گلهایه قالیه جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه ابرا همه پیش منن اینحا هوا پر از غم از غصهام هر چی بگم جون خودت بازم کمه دیشب دلم گرفته بود رفتم کناره اسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون.فدای تو نمیدونی بیتو چه دردی میکشم حقیقتو برات بگم به اخر خط رسیدم..........
رفتیو من تنها شدم با غصهای زندگی قسمت تو سفر شدو قسمت من اوارگی.
نمیدونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت برای مهربونیات.نوازشات.بوسیدنت به خاطرت مونده یکی همیشه چشم
براهته؟ یه قلب تنهاو کبود هلاک یک نگاهته؟ من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره.
از وقتی رفتی اسمونمون پر کبوتره زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره.
دلت میخواست میومدم یا تنها رفتی بهتره؟ از وقتی رفتی تو چشمام فقط شده کاسه خون همش یه چشمم به دره چشم دیگم به اسمون
عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی؟ با یه غمی دوست دارم داغ دلم
تازه میشه اسمتو وقتی میارم
(کل این مطلب از ته دلم بود)
+ نوشته شده توسط kasra در دوشنبه پنجم تیر 1385 و ساعت
23:5 |

